
آشنایی با برندگان نوبل که جهان را متحول کردند ... شما از پرتال آکاایران در سایت بیوگرافی و زندگینامه مشاهیر آکا بخش بیوگرافی و زندگینامه قسمت زندگینامه دانشمندان- آشنایی با برندگان نوبل که جهان را متحول کردند بازدید می کنید امیدواریم بپسندید آشنایی با برندگان نوبل که جهان را متحول کردندسیاره زمین مملو از میلیاردها انسان است که همگی درحال کار، تفکر، بازی و یافتن مسیر درست از میان تمامی مسیرهای گیجکننده هستند؛ با وجود این اغتشاش، بعضی از انسانها تمرکز خود را از دست نداده و راههای بسیار جدیدی را برای مواجه شدن با زندگی، جهان هستی و مفهوم هستی کشف میکنند و تعدادی از این افراد نیز بنده جایزه نوبل میشوند.جوایز نوبل جوایزی نیستند که در هر شرایطی و به هر کسی اهدا شوند. این جایزه که د...
ادامه مطلب
آلکساندر فلمینگ کاشف پنیسیلین در سال 1881 در «لاچفیلد» اسکاتلند زاده شد. ویاز مدرسهیپزشکی بیمارستان «سنتمری» لندن فارغالتحصیل شد و پس از پایان تحصیلات به تحقیق و بررسیدر زمینهیایمنیشناسیو مصونیتها پرداخت. سپس به عنوان پزشک نظامیدر جنگ جهانیاول زخمهایعفونیرا مورد مطالعه قرار داد و متوجه شد که اغلب مواد ضد عفو نیکننده خیلی بیش از آنکه میکروبها را از پایدرآورند سلولهایبدن را از بین میبرند. به این ترتیب فلمینگ به ضرورت وجود مادهایکه بتواند بدون آسیب زدن به سلولهایسالم باکتریرا از بین ببرد، پیبرد. پس از جنگ فلمینگ به بیمارستان سنت مری بازگشت و به کار تحقیق خود مشغول شد. در سال 1922 مادهایرا کشف کرد که آن را «لیسوزیم» نامید. لیسوزیم، آنزیمیاست که در بدن انسان تولید میشود و در ترکیبات مخاط...
ادامه مطلب
الکساندر که خانواده اش او را آلک می نامیدند ، دوران کودکی خود را در روستایی سپری کرد که کاملا با شهر و خیا بان های پر سر و صدا ، دودآلود و کثیف لندن تفاوت دا شت، او ۵۰ سال در لندن به کار و تحقیق در آزمایشگاه اشتغال داشت و سر انجام موفق به کشف داروی حیات بخش خود شد.الکساندر درایرشایر متولد شد و ۱۴ سال اول زندگی خود را در آنجا سپری کرد. آلک روز های خوب کودکی را به همراه برادرش جان که دو سال از او بزرگتر بود و رابرت که دو سال از او کوچکتر بود سپری میکرد. آن ها در کنار آبشار های زیبا و استخر های پر از آب سرد و عمیق که در مسیر رود خانه و در وسط چرا گاه ها قرار داشت به گشت و گذار و ماهی گیری می پرداختند ....
ادامه مطلب
آمو ختن روح را زلال میکند. آ موختن پنجره ها را باز می کند.حس طلوع است ،حس آفرینش! شروع راه، همیشه درک غربت سفر است. وسوسه رفتنو پوست انداختن! باید آرامش ساحل را رها کرد،باید دل به دریا زد،چون پشت دریا شهر زیباییهاست، شهر معرفت، با آدم هایی از جنس روشنایی! اما راه نا هموار است و پر تلاطم! اگر چند فر سنخ از گردنه ی تردید رد شدی بدان که*سنگلاخ چرا ها * آخر راه نیستو باید هر لحظه منتظر تند بادهای سهمگین نفسا نیتت باشی! راستی یادت نرود، گل های خوش رنگ و لعابراه را نچینی! سراب ها را جدی نگیر چون اصلا وجود ندارند! واز همه مهمتر آن که تنها سفر نرو، که تنهایی ذات معود است! عیار همسفرت را بسنج که راه خطیر است و منزل بس بعید !...
ادامه مطلب